Dokhtarone's Blog

☎ماهی خوشگل و دوست داشتنی خودم! من : گمشو تو یکی سیاوش : هو کونی با خانوم من ؟ بشن تا مامانتو عروس نکردم. من اصلا مثل دوستام نبودم که دوست پسر داشته باشم و برم سر قرار اما این بار انگار دل خودمم دوست داشت با امیر صحبت کنم. احساس می کردم که علارقم همه توجهی که بهش دارم اون به من بی توجه شده. گفتم ببین دختر تو چند وقته سکس نداشتی؟ گفت بله؟ گفتم خوب همین. منم که دیدم آب کیرمو ریختم توش دردش گرفته سریع کیرمو کشیدم بیرون و بقیه ابمو ریختم رو باسنش. به همین خاطر پیرزن به حرف اومد و گفت:سهیلا مادر بیا به اقا کمک کن. امروز من همجنس باز نیستم و اگر هم بودم خجالت نمی کشیدم، فوق لیسانس گرفتم و توی شرکت معتبر شاغل هستم. اونروز تموم شد و دیگه بحثی از قضیه نشد. چند روزی مرخصی گرفتم تا ترم جدید شروع نشده رفتم شهرستان و برگشتم. من وسهیلا که از اول با هم بودیم! اونم وقتی که بزرگتر میشه فکر میکنه نجابت یعنی اینکه سیبیل بزلره یا از تمام هیکلش پشم اویزون باشه و هر مرد غریبه ای که بهش گفت سلام مثل سگ پاچش رو بگیره. از یک طرف خوشحال بودم که کار از کار نگذشته بود و از طرفی ناراحت به خاطر سهیلا! باز دستمو گذاشتم رو شکمش و با انگشتم میکشیدم دور سوراخ نافش. روی لبه ی وان نشست و سرم رو توی دستهاش گرفت. من بهش گفتم شرتت رو هم در بیار تا یک دوش هم بگیری پارسا هم شرتش رو در آورد. بالاخره دستمو گرفت و از زمین بلندم کرد. حالا مي تونست كمي از زبون منو بفهمه. با خودم گفتم من که تا اینجاشو اومدم،بزار برم اون پایین ببینم چه خبره. فوق العاده معمولی داشتم شربتو میخوردم که گفتم دل رو بزنم به دریا و سوالی که تو ذهنم بود رو ازش سوال کنم! وقتی رسیدم در مطب و اسمو خوندم دکتر مهیار…. به خودم گفتم هم به هر حال می تونم از کمک مالیش استفاده کنم هم یک تجربه ی جنسیه خوبه چون بعد از 2ماه میره پی کارش و مزاحمتی برای هم نداریم. به طرف داخل برگشتم و با دست راست لای موهام کشید و رفتم تو! ملیسا : جوننننننن ملیسااااااا من : جون جنده مردم! خدافظ دفعه بعد فقط بگو کیر می خوام. اولین باری بود که همچین کاری رو میکردم. چهره ی جدی و در عین حال شیطونی داشت. ویدا بغض كرده بود و من بيشتر از هر وقت ديگه دوسش داشتم. بالا که رسیدم متوجه شدم که جوون آرایشگر مغازه رو با اتاقک روی مغازه اجاره کرده و توی اون اتاقک زندگی می کنه. پارسا هم می خندید و میگفت نخیر این کیره خلاصه بعد از چند ثانیه ای بلند شدم که برم برا پارسا حوله و لباس بیارم که دیدم رضا داداش بزرگم تو سالن وایساده و داره ما رو نگاه میکنه. تو حال نشستم تا اومد بیرون و کنارم نشست. یه نگاهی بهش کردم و گفتم خاله با این سوتین خوشگل شدیا. هی ناز میکردو لوس بازی درمیاورد منم شلوارسفیدشو ازپاش درآوردمو لپ کونشو بوس کردم گفتم پری بیادیگه؟پری:نه سامی بذارشام بخوریم من خیلی گشنمه فرارنمیکنم که بعدش هرچقدردوست داشتی هم بکن هم بخور عزیزم همش ماله توهه. اَه مغزم شده بود مثل بازار سید اسماعیل هزار جور فکر و صدا توش وول میخورد و به تنها چیزی که فکر نمیکردم کار بود. اون روز اولین بار جلوش لخت شدم. هرجور راحتین،اینقدر هم با من خودمونی حرف نزنین خواهشن،اینجا یه محیط کاریه… گفتم:باشه چشم هرچی شما بفرمایید اگه راحتین من موقعی میام که دو تا همکار دیگتون هم تشریف داشته باشن،گفت:کدوم دوتا همکار؟گفتم:همین دوقولوی بهم چسبیده ای که کنار میزتون هستن. شمایی که بری دیگه پشت سرتم نگاه نمیکنی. خلاصه یه هفته که مامان با دوستای هم دوره ایش رفته بود چالوس و البته من لحظه شماریشو میکردم که خونه خالی بشه یه شب برای شام دعوتش کردم ،به خواهرم هم جریانو گفتم که شب نیاد خونه که ما راحت باشیم ، کلی واسه اونشب به خودم رسیدم و لباس خوشگلو و شام خوشمزه و خلاصه اونشب اومد ……. در مورد همکارم هم اینطوری حرف نزنین. یکی از خاطرات سکسم و میخوام بنویسم که هنوزم وقتی یاد اون روز می افتم خیس میشم. سینه هاش و چسبونده بود به پشتم سینه هاش باد کرده بود و حسابی بدنش داغ بود. به معنای واقعی کلمه زجر کشیده بود. چرا این کار رو کرد؟بدون حرکت زل زده بهش. خوابم برده بود وقتی بیدار شدم دیدم برام یه عصرونه توپ آماده کردن. چون نمي تونستيم زياد با هم حرف بزنيم ازم خواست تا يكي از شعرامو براش بخونم و من هم خوندم: آن دم كه از پس نگاهت دلم را ربودي نمي دانستي كه شرم چه زيباست من زندگي مي كردم در چشم هايت در دست هايت در نفس هايت دخترك حرامي بي تو از باد پريشان ترم وسطاي شعرم صدايي شنيدم. زنداییم گفت وقتی فهمید شما میاین مرخصی گرفته. دلم میخواست بلند بشم و در اتاق رو ببندم ولی از اونجایی که اگه بلند میشدم خواب از سرم می پرید بی خیال شدم و به خوابم ادامه دادم باز یکی دو دقیقه بیشتر نگذشته بود که متوجه شدم رضا برگشت تو اتاقم و دوباره نشست روی تخت من و سریعا شروع کرد به نوازش کون من. با همه جای کیرش با زبونم بازی میکردم و به هیچ جا رحم نمیکردم. تاپشو درآورد سوتینشم باز کرد نوک سینه هاش سفت شده بود معلوم بود که اونم حشری شده خواست شلوارشم دربیاره که نذاشتم گفتم صبرکن این یکی رو خودم برات درمیارم برگرد پشت به من قنبل کن اونم اینکارو کردو هی کونشو قرمیدادو میخندید میگفت دوسش داری براش خرج میکنی خوشگلتربشه؟گفتم چراکه نه خانومی ماله منه عمره منه جونمو میدم براش. سیگارو داد دستم داشتم میکشیدم که دراز کشیدم. بالا تا پایینش چادر بود و صورتش با روبنده پوشونده بود. بی حال شده بودم با هم پایین رفتیم سینم رو با دستمال تمیز کردم و پیرهنم رو پوشیدم از مغازه که بیرون می رفتم بهم گفت اگر دوست داشتی بازهم بیا پیشم من اینجا تنها هستم ما حالا باهم دوستیم. نگاش که کردم دیدم گوشه ی چشمش یه قطره اشک جمع شده. بعد به زن داییم زنگ زدم که داشت اماده میشد بره خاکسپاری. با هم رفتیم یه امامزاده که داخلش یه سید نشسته بود. انگشتم را گذاشتم جلو لبش و گفتم هیچی نگو فقط کارت را بکن. تقریبا 4 سال سایت شهوانی رو دنبال میکنم اما هیچوقت جریان سکسی خیلی جالبی نداشتم که ارزش نوشتن داشته باشه. پریو بغل کردمو گفتم عزیزم خیلی خستم بیا بخوابیم گفت باشه گفت سامی جون. با همه توانم نفرتمو توي وجودش فرو ميكردم اما اين زن مثل شوهرش حيوون بود. وقتی نوازش صورت و موهام تموم شد من منتظر این شدم که من رو ببوسه و از اتاق بره بیرون ولی دیدم دستش رفت روی کمرم و همینطور داشت میرفت پایین تر. چون تو اتاق مادر و پدر یه تلویزیون و وی سی دی دارن. با دامن بدون شرت پیش مامان رفتم هنوز خواب بود. من:سلام خانوم مرادی،میخواستم بدونم مدارک مورد نیاز برای وام چیه؟مرادی:اگر کمی دقت میکردین روی تابلو زده بود. بعد از اون روز تقریبا ماهی دو بار امیر میومد خونمون و همدیگرو ارضا می کردیم. خیلی میترسیدم ازینکه بابت این موضوع ازم ناراحت بشه،واسه همین خیلی با احتیاط با کسش برخورد میکردم. من ادم شادی بودم وحرفش به انتها نرسیده بود که بغضش ترکید و با صدای بلند زد زیر گریه… تنها کاری که میتونستم انجام بدم دلداری دادن بود. خجلت نکشی یه وقت؟…تهدید هم میکنه. بعد اومد و ازم لب گرف و گفت عععععععاشقتم. اونجایی که دیگه من وجود نداره. یه کم لیسیدم اونم مدام میگفت جون … مهدی کارت حرف نداره. خلاصه اون روز گذشت و صبح روز بعدش تقریبا ساعت حدود هفت بود. همه چيز خوب پيش مي رفت و من توي اون روزا خيلي خوشبخت بودم كه اون تلفن لعنتي زندگيمو نابود كرد. نمی دونستم باید بیدار بشم و عکس العملی نشون بدم و یا نه. ولی اونچیزی رو که من لمسش کردم به نظرم باید خیلی بزرگ باشه. در همین حین یه دادی زد و گفت نکن مرگ من. صبح زود از صدای دست مامانم بیدار شدم که داشت اماده میشد بره مراسم خاکسپاری. گفتم خوشگل من نیگاه کن والا درش میارم ها. ترافیک زیاد بود خلاصه رسیدم زنگ در را زدم و رفتم بالا شوهر خاله ام در را باز کرد و سلام و علیک با هم کردیم. تقریبا 1 سال هم از من بزرگتر بود. دوتا داداش که موظف بودن با دشمنا بجنگن! به جرات می تونم بگم هیچ آدمی وجود نداره که از لمس شدن بدنش توسط دیگری لذت نبره. ما 7ماه باهم بودیم و بالاخره آقا رضایت داد تا باهام مطرح کنه. من دست انداختم توي گلوش و مي زدم. گفتم خوبه خوبه الکی فیلم بازی نکن دختر من تورو میشناسم ساسان همه چیزو گفت بهم الانم توراهه داره میاد ببرتت دکتر! الان اگه جق بزنم بعد حالا هر مدتی بدنم کمی ناتوان میشه،می لرزم،آب کیرم می پاشه بیرون…وکیرم سِر میشه! نشست بغلم و دستش و از پشت انداخت دور گردنم. تمام بدنش خاکی شده بود و آرنجش هم خونی شده بود. سرتونو درد نمیارم چند سالی کارمون این بود که هر وقت رضا پسر خالم میومد تهران کونم بالا بودو اقا رضا حال کونمو میبرد دوست داشتم کون دادنو مخصوصا به پسر خالم کم کم سنمون بالا رفت و فقط من به رضا کون میدادم متاسفانه پسر خالم به شیشه معتاد شد و توهم زد که علامه ست هر وقت رفتم طرفش گفت نیستم حس بدی بود منم روم نمیشد با کسی رابطه بزارم 2سال انواع و اقسام تافت. قبل از خروج از ایران فقط یک بار سکس داشتم. و باعث می شد با اینکه حراست و ارشاد و خونواده دیگه درکار نبود باز نمی تونستم با کسی سکس کنم. شماره منو از توی پرونده در آورده بود یه نگاه بهش انداختم دیدم صورت ارومی داره و از روی عصابانیت این اس رو نفرستاده. تا بدونی چقدر جذاب هستی برای من. يه روز از پادگان فرار كردم و رفتم دنبال ویدا. سهند مثل خودم حشری بود و همیشه میگفت بوی تنم دیونه اش میکنه و راست می کنه. به حالت 69 و کیر منو تا لونجایی که راه داشت کرد تو حلقش. مادر و بابات هم از این چیزا میبینن شیطونا بعد اصرار کرد که بذار تماشا کنیم. زبونش رو داخل دهنم می کرد و لبم رو گاز های کوچیک می گرفت و می کشید. الانم دارم میرم خونه وقت گرفتم پیش یه متخصص میخام هرجورشده ببرمش ببینه حتی شده خارج ازنوبت! آه کشید با فشار بعدی تا نصفه و با سومیش، کامل توش جا دادم. نادیا : او روز یادته که با ساغر بودم سوار ماشین سیا شدیم؟ من : خوب؟ نادیا : یادته ؟؟؟ من : آره بابا , خوب که چی؟ نادیا : چرا وقتی سیا شمارشو داد به من تو به اون شماره ندادی؟ من : چه وقت این سوالا بود؟ ن : بگووووو م : روم نشده حتما! فهمید دارم گیج میزن گفت اول ممه هامو بخور نمیدونم چقدر طول کشید بعد یادمه دارز کشید رو زمین کمی با کسش ور رفتم خایه هام داشت از درد میترکید شق درد گرفته بودم یادم میاد ابم اومد دوباره که کیرم شق شد مدت زیادی کیرمو خورد ساک زد وقتی میک میزد جونم بالا میومد حسابی خسته شدیم فکر کنم 2 ساعتی با هم ور رفتیم. می خواستم به امیر بگم که رامین هست ولی پیش خودم گفتم چرا الکی عصبانیش کنم رامین مگه چی کار میخاد بکنه من که تحویلش نمی گیرم. اول من شروع کردم دست کردم تو شلوارش دستمو گذاشتم رو کسش کمی بهم گفت دیونه. داستان بافاطمه جون داستان بافاطمه جون 1. خداییش نمی دونستم باید چیکار کنم. چشماش خمار بود با دیدن چشماش دلم میخواست هرچه زودتر بهم پیشنهاد سکس بده. فرداي اون روز من و محمد توي اتاق من مشغول درس خوندن بوديم. من کیج شده بودم همینجوری مثل عقب مونده ها نگاش میکردم باید بگم وقتی لخت شد واقعا خجالت کشیدم. دیگه بیحال شده بودم و لذتی نمی بردم حالا آلتش رو لای باسنم می کشید و گاهی هم جلق می زد. سلام خدمت همه دوستان این داستان واقعی است من بهار هستم اولین سکسم برمیگرده ببه حدود یه سال بیش که با دوست بسرم محسن اشنا شدم خیلی بسر باحالی بود منم خیلی دوسش داشتم حدود دو ماه که از اشناییمون میگذشت یه روز محسن بهم گفت فردا مامان بابام میرن مشهد مسافرت میتونی فردا بیای خونمون با هم باشیم منم از اونجایی که خیلی قبولش داشتم قبول کردم فردای اون روز بعدازظهر اومد دنبالم که بریم خونشون راستش تا اون روز اصلا باهم خلوت نکرده بودیم قرارامون درحد پارک و رستوران اینا بود برای همین خیلی استرس داشتم وقتی رسیدیم خونشون رفتیم تو حال نشستیم محسنم برام میوه وچایی اورد تلویزیونم روشن کرد یکم میوه که خوردیم محسن البوم عکساشو برام اورد نگاه کردم حدود یکی دوساعت که گذشت به محسن گفتم دیگه بریم که محسن خندید گفت کجا بریم تازه میخایم بریم سر اصل مطلب گفتم منظورت چیه گفت بعد چند ماه یه فرصت گیرمون اومده باید ازش استفاده کنمیم دیگه بعدشم دستشو انداخت دور گردنم شروع کرد به خوردن لبام من خیلی جاخوردم اخه تا حالا ایقد باهام رک حرف نزده بود اول میخاستم نزارم ولی راستش خودمم بدم نمیومد یه بار سکس تجربه کنم محسن باشد لباسش شلوارشو بیرون اورد به منم گفت زود باش دیگه لباساتو در بیار خیلی استرس داشتم یه حسه عجیبی داشتم باشدم مانتو دراوردم که محسن گفت شلوارتم دربیار روم نمیشد محسن خودش دگمه شلوارمو باز کرد شلوارمو کشید بایین شرته قرمز داشتم محسن همش میگفت جانم مال خودمی یعدش خابوندم روی زمینو شروع کرد به لیسیدن لبام بعد رفت سراغ سوتینم درش اورد سینهای کوچیکی داشتم سینهامو فشار میداد بدجور دردم میومد ولی خیلی لذت عجیبی داشت شروع کرد به خوردن سینه هام من دیگه حسابی حشری شده بودم وهیچ حرفی نمیزدم خیلی لذت بخش بود همینجور که دتشت سینامو میخورد یه دفه رفت سراغ شرتم میخاست درش بیاره گفتم نه محستن دیگه نمیزارم به اونجا دست بزنی خیلی اصرلر کرد ولی اجازه ندادم کسمو بخوره چون میترسیم یه بلایی سر بردم بیاره واسه همیم نزاشتم اصرا کرد که از عقب بکنه اخرش مجبورم کرد که از عقب بزارم بکنه منو شرتمو در اورد وبه شکه خابیدم یه بالش داد زیر شکمم بعد یه کم خیسش کرد یه حس عجیبی داشتم بعد کیرشو گذاشت در کونم نمام بدنم داشت میلرزید بهش گفتم تورو خدا یواش بکن اول سرشو کرد تو یه درد وحشناکی گرفت که خاستم جیغ بزنم جلو دهانمو گرفت خابید روم همشو کرد تو به حدی دردم گرفت که اشکام بیرون اومد هرجور بود راضیش کردم درش اورد خیلی دردم گرفته بود از دست محسن خیلی دلخور شدم بعد محسن گفت اولش سخته یبعدش دیگه عادی میشه ولی من گفتم که اصلا حاضر نیستم دوباره بکنی توش محسن رفت کرم اورد گفت اینو بزنم دیگه درد نداره قول میدم اگه درد داشت نکنم هرجور بود راضیم کرد دوباره خابوندم کرم زد به کیرش وبعد گذاشت دم کونم سرشو یواش کرد تو درد داشت ولی میشد تحمل کرد یه دوسه بار عقب جلو کرد که حس کردم اصلا درد ندارم خیلیم لذت داشت حدود دو سه دقیقه عقب جلو کرد که دیدم کشید بیرون ابشو ریخ روی کمر خیلی داغ بود رفت دستمال اوردو باکشون کرد بعد بهم گفت شرمنده اگه اذیتت کردم بعد رفت دوش گرفت باهم رفتیم بیرون ازون روز فقط یه بار دیگه باهم سکس کردیم این داستان راسته بخدا دروغ نمیگم امیدوارم خشتون اومده باشه هرچند که خیلی قشنگ توصیف نکردم نوشته. کارش که تموم شده یک حوله بهم داد سرم رو خشک کرده و نکرده لباس پوشیدم زیر چشمی نگاهم می کرد پول رو بهش دادم و تشکر کردم به سمت در که رفتم خودش جلوتر راه افتاد و قفل در رو باز کرد. چون از شهر دور بود ما فقط مي رفتيم توي روستا. خداییییش کون خوش فرمو سفیدی داشتودورو ور کسش مو بود اما کونش یه تار هم مو نداشت. وارد شرکت که شدم رفتم جلوی در اتاقش و سلام کردم! کاش میمردمو نمیرفتم خونشون کاش به امیر گفته بودم رامین هست. ن : میشه بشینم رو پات ؟ م : نه! همش به این فکر میکردم چرا امیر شربت منو جدا از مال بقیه آورد. رها خانوم که رو به بالا خوابیده بود رو به هزار بدبختی به پشت خوابوندم. خوب شد قبلش کلی انگشتم کرده بود! فقط سِر میشدم …شاید دلیلش این بوده! از دیدن من تو اون وضعیت شوکه شد. اون اعتقاد داشت من زیرش پنچر میشم یا میگوزم هنم که بچه پرو همش میگفتم امتحانش مجانیه تا این که قرار شد هروقت موقعیت مناسبی گیرمون اومد واسه روکم کنی هم که شده سکس داشته باشیم. شرتشم این اخرا دادم پایین تا راحت باشم. تا ساعت هشت توی شرکت موندیم ولی خیلی کار داشت ، سهیلا پیشنهاد داد بریم خونه و تا آخر شب تمومش کنیم. وقتی که از اتاق رفتم بیرون صدای بلند خندشو شنیدم برام بیشتر جنبه تفریح داشت تا چیز دیگه! رتبه کنکورش خیلی خوب شد و توی یکی از دانشگاه های خوب تهران قبول شد. گفتم مگه مریم دیروز غروب باپری نرفتن بیرون وکافی شاپو خریدو از اینجور حرفا؟ساسان:نه بابا چی میگی من میگم مریم پاش پیچ خورده تو میگی غروب با پری بیرون بوده! با وجود سن کمش خوب می دونست چطور ارضام کنه و امکان نداشت باهاش به ارگاسم نرسم. وضع مالي درستي نداشتيم اما خب هيچ وقت هم دستمون جلوي كسي دراز نبود. من و چند تا از بچه های دیگه کم و بیش بین هم سن و سالامون به بچه خوشکل و از این دسته عناوین معروف بودیم و بعضی از پسرهای هم سن و یا بزرگتر مدرسه و محله و فامیل که حشری تر از بقیه بودن دور و بر مارو میگرفتن و هر از گاهی از غفلت ما استفاده می کردن. دستم رو گرفت و دور آلتش حلقه کرد. چند لحظه که گذشت دیدم گفت تو چرا بیکاری! به زن داییم گفتم هروقت زنگ زد یه تک بهم بده. مسکن، کار، دانشگاه به علاوه ی تنها و ناآشنا بودنم. ولی باید راهم رو انتخاب میکردم! تا بلند شدم دستم را گرفت و گفت از سادگیت خوشم میاد. با این حرفمم کلی خوشحال شد یه جورایی از طرف مقابلش که ادم وحشی نیست راحت شد. اروم اروم دستمو اوردم پایین و ورداشتم که به ناله ی کوچیک زد که اه. خاطره من از اینجا شروع می شه که یک صبح جمعه از فصل بهار بود و پدر و مادرم قصد رفتن به عیادت یکی از اقوام روداشتن من هم بلندی موهام رو و سخت گیری مدیر مدرسه رو بهونه کردم و پول وکلید رو از پدرم گرفتم و بعد از رفتن اونها راهی آرایشگاه نزیک منزل شدم. همینطور که رضا داشت کون من رو نوازش می کرد من هم دو تا حس مختلف داشتم. یه کم که آروم شد کیرم ودر اوردم و دوباره کسشو لیس زدم ایندفه چون ارضا شده بود یه مزه دیگه داشت که خیلی خوب بود. من هنوز می خواستم دو ساعتی دیگه بخوابم ولی صدای یک نفر که داشت تو اتاقم راه میرفت من رو بیدار کرد بدون اینکه تکون بخورم چشمام رو باز کردم و دیدم رضا داره تو اتاقم دنبال یک چیزی می گرده. گفتم نه و حس کردم نفسش سنگینتر شده. یه چند دقیقه ای به همون حالت موندم چون نمیتونستم جم بخورم یعنی حسشو نداشتمم. دوباره سراغ لبهام رفت و با یک دست هم به جون کس و چوچولم افتاد. وااااااااااااااااااای مرده بودم از خوش حالی خاله و شوهر خاله ام که رفتن من ززززززززززززود رفتم تو اتاق را و لباسام را عوض کردم یه تاپ قرمز با یه شلوارک مشکی با ارایش ملایم. نیوشا هستم 31 ساله از تهران قدم 167 وزنم 78 سینه هام معمولیه اما باسنم خیلی بزرگه بزرگ ولی گرد و خوشگل. انگار از کمر به پایین فلج شده بودم و نمی تونستم حرکت کنم. یکبار پسر خاله 8 ساله ام رو که با خالم مهمون ما بودن به آرایشگاه بردم تمام مدت که جون آرایشگر مشغول بود من زیر چشمی نگاهش می کردم و خودش هم متوجه این قضیه شده بود. همینجوری که دوطرف میز ناهاری خوری نشسته و سرمون توی لب تاب ها بود،شاممون رو هم خوردیم. مي دونستم سكس هاي زيادي داشته. لابد کارت درست بوده که انجامش دادی ؟ پس دلیلی برای عذر خواهی نیست. بهش گفتم دوباره دعوا کردی با همسر گرامی؟ که گفتش آره اوون دیگه شورش رو درآورده که گفتم چی شده و اوون ادامه داد که آره خیلی بی غیرت شده از من می خواد که با دوستش و زن دوستش چهارتایی بریم استخر خونه دوستش. خب حالا چرا با وجود اینکه با جق زدن چه اون موقع و چه حالا واقعا لذت می بردم فکر میکردم دارم خودم رو شکنجه میکنم؟؟! اون دوتا مرده هم دلقک بازیشون گل کرده بود فکر میکردن که یه کسخل واقعی گیر آوردن. بعد از چند بار چت کردن جسته گریخته با ساقی خانوم بهش گفتم اگر دوست داره و فکر می کنه که مشکلی نیست می تونیم تلفنی صحبت کنیم که قبول کرد و شماره رو دادم و بعد از چند روز زنگ زد باز هم با هم صحبت کردیم. گفتم:سهیلا…گفت:سهیلا نه،خانوم مرادی،تازه با کلی تخفیف سهیلا خانوم…بعدشم عین ناظمهای مدرسه یکی از تیکه هام این بود که بهش میگفتم ناظم گفت:دیگه تکرار نشه…منم یهو از صندلی بلند شدم و به صورت حمله صورتمو نزدیک صورتش کردم وخیلی جدی بهش گفتم:سهیلا امروز نهار دعوت منی. به پهلو خوابوندم روی رونم دست میکشید و حرفهای شهوت آلود میزد دستش رو از روی شرتم لای باسنم می کشید کاملا ترسم ریخته بود و توی آسمون پرواز می کردم. وقتی رسیدیم خونشون دیدم وای رامین هست. هر چند هم به نظر من خیلی از مشکلات مربوط به سکس می شه. هردو داشتیم فیلم بازی میکردیم وخنده های دوروغی بهم تحویل میدادیم. از اینکه کاملا در اختیارم می گرفت لذت می بردم. بعد سرم را گرفت و اوردم بالا و به بوسه از لبم گرفت و منا خوابوند رو تخت و گفت تو دختری? این داستان رو هم که مربوط میشه به اولین سکس من و میخوام اون رو توی یک سایت بذارم که همه اون رو بخونن به خصوص خیلی دوست دارم دوستان خودم این داستان رو بخونند و ببینم نظر اونها در مورد این داستان و نویسنده اش چیه. از محمد نوشته بود كه چطور با پيشنهاد ازدواج به اون فريبش داده بود و توي خونه خالي به اون تجاوز كرده. رفتم جلو و بوسیدمش و گفتم کی اومدی من اصلا متوجه اومدنت نشدم. ازش خواسته بودم از کون بکنمش چون تاحالا تجربشو نداشتم، اونم از خدا خواسته بعد از اینکه توی دسشویی خودشو تمیز کرد، رفت سروقت آماده کردن سوراخش برای قورت دادن کیرم. قيافه ام معمولي بود، اعتقادات مذهبي هم نداشته ام. از یه زنه 40ساله بعید بود ولی خیلی حول کرده بود. باورم نمیشد من زن داشتم…ناخوداگاه میخندیدم. و احساساتش را در بوسه ای به ما هدیه کنه حتی یک کودک 13 ساله. تا همینجا برام بس بود،تو تمام اون صحبتها حتی یک ثانیه هم موضوع سکس به مغزم خطور نکرده بود،فقط به چشم یه بازی بچه گانه داشتم بهش نگاه میکردم،ولی دلیل اصلیش سنگینی و وقاری بود که اون خانوم داشت. من هرچی که بخام رو توهست از زیبایت گرفته تا خونه داریو اخلاق بیستت چراباوجود فرشته ای مثل تو باید برم دنبال کسی دیگه! باورم نمیشد رها داشت چیکار میکرد. احساس بچه ای رو داشتم که مدتها پولش رو برای اسباب بازی ای که دست دیگران دیده جمع میکنه و میخره، ولی یک روز هم زیاده برای اینکه ازش خسته بشه. از پشت وازش کرد و شروع کرد به خوردن وووووووووووووووووووووووووووووووووووووووای و وووووووووووووووویم رفت هوا. من خیلی تو کف کونش بودم ولی چون کامیار از من 1سال بزرگتر بود میترسیدم که پیشنهاد کردنش رو بدم. اینبار آلتش بود که تا آخر تو کسم فرو رفته بود و ناخودآگاه یه ناله ی بلند کردم. خیلی اعصابم خورد بود اصلا تحویلش نگرفتم حتی سلامم نکردم بهش. نمیدونم چرا ولی کرمم گرفت بازش کنم. تو یه جمله بگم که انگار یه گونی سیب زمینی رو با برزنت سیاه پوشونده باشین. ناگهان من را نشوند رو پاهاش و II باره ازم لب گرفت تازه فهمیدم منظورش چی بود خوب که هما بوس کردیم گفت عزیزم میخوای فیلم ببینیم? از در اومد تو صدای تپش قلبمو تشخیص داد. خلاصه دخترش لگشو پازد تو اتاق پرو و مادرشم پسندید کلا با لحن دستوری صحبت میکرد مثلا به من میگفت این لگو بگیر یکی دیگه بده وقتی خریدشون تموم شد دخترش یه اشاره کرد به مادرش گفت مامان توکه عاشق لگ هستی یکی هم شما بردار که مادرش جواب داد آخه اینجا که سایز من نداره یهو من پریدم وسط حرفشو قطع کردمو گفتم اتفاقا برای سایز شماهم داریم گفت بده ببینم براقشو بیار برام گفتم اطاعت خانم…اصلا شل شده بودم خیلی مقتدر بود این زن. صورتش قرمز شده بود و با چشمهای بسته اه می کشید. گفتم مگه چی هست؟گفت :اول از همه یه صیغه موقت شیش ماهه بعدشم. خواستم بلند شم برم دستمو بشورم که یهو دیدم به به. من که داشتم با پی سی ور میرفتم اونم داشت ناهار درست میکرد. ببخشید اگه خلاصه میگم آخه میخوام به قسمت سکسیش برسم. دستشو گرفتم و رفتم سمت مبل که بشینیم یه گپی با هم بزنیم که دیدم گفت من خوابم میاد،میشه بخوابیم یه کم؟گفتم اینجا که نمیشه،حد اقل بیا بریم تو اتاق. دوباره وحشت اومد سراغم می خواستم برگردم ولی خیلی می ترسیدم. از ترس و کمی هم درد به ملافه چنگ زدم و حس کردم آب کسم شره کرد و روی تخت ریخت. فیلم رو گذاشت ولی سینمایی نبود! سرم رو خیلی نرم عقب کشید و شروع به بوسیدن لبهام کرد. تا الان کیرم یه همچین چیز داغی رو حس نکرده بود. منم هیچ تکونی نخوردمو به کارم ادامه دادم. چند روز قبل شروع کلاس ها رفتم تهران و خونه یکی از دوستای پدرم بودم بعد از ثبت نام دانشگاه هرچه رفتم برای گرفتن خوابگاه بهم خوابگاه ندادند من هم نمی دونستم چه کنم دوست پدرم گفت برات یک پیشنهاد دارم اگر قبول کنی گفت:خاله خانومم یک پیرزن ۷۰ ساله هست که خونه بزرگ توی تهران پارس داره تنها است اتفاق دنبال یک نفر هست که مراقب اش باشه درحد یک مرد تو خونه اش باشه چون برادرش اینا همین دوسال پیش رفتن کانادا چون برادرش استاد دانشگاه است البته یک سال دیگه برمیگرده من هم اول قبول نمی کردم بخاطر اینکه روم نمیشد با یک خانوم تو خونه تنها باشم اما با این مسئله خوابگاه ندادن غیر از این کار چاره ای غیر قبول کردن نداشتم رفتیم با خاله خانوم اش صفیه خانوم صحبت کردیم ، یک خونه بزرگ ویلایی هزارو دویست متری بود قبول کرد صفیه خانوم یک اتاق بزرگ یا زیر زمین مبله با همه امکانات به من داد تا اونجا باشم و اینطور هم معذب نباشم. چند روزی بود تو فکرش بودم یه جوری دلم براش میسوخت. بیچاره از هول یه جیغ کوچیک کشیده بود وخودشو تو صندلیش جمع کرده بود. هر پنجشنبه به ديدن ویدا مي رفتم اما از اون خبري نبود. شلوارمو دادم پایین و از روی شرت باز این کارو کردم. همینطور توی فکر بودم که چیکار بکنم و چیکار نکنم که دیدم رضا بلند شد و از تو اتاقم رفت بیرون. منم گفتم خودتی نصف کونت بیرونه …. متوجه شدم که با شوهرش مشکل داره و همین موضوع باعث شده که فعلا نتونه برای دکترا بره آمریکا وقتی از من پرسید که چیکاره هستم و شغلم چیه گفتم که من هم شغلی داریم و برای خودمون دک و پزی و البته یه چند ماهی هم هست که جدای از همسر زندگی می کنم و این حرف ها. ولی همچنان شاید تف بارم بود ولی عن بارم نبود! زود رفتم حمام و کارام را کردم و راه افتادم. اونو در نیاورد و گفت میخوام اینجوری نگات کنم. دکتر معاینم کرد گفت شقاق مقعدی دارم گفت یه قسمت از مقعدم پاره شده. برام کار پیدا کرده بود و می گفت با پولی که تو 6ماه در میارم شاید تصمیم بگیرم درس رو کاملا بذارم کنار. چند لحظه که گذشت گفت بیا بریم بالا نقاشی هام رو بهت نشون بدم. به اميد يه استخدامي با يه درآمد بخور نمير. حس می کردم دارم کش میام و کمی درد داشتم. دراور رو جابه جا کردم وچند تا عکس رو اون شهید رو گذاشتم رو دراور… باچنان ظرافت ودقتی عکسها رو جابه جا میکرد که انگار به جونش بستن… نمیدونم چی شد که بی مقدمه گفتم:سهیلا خانوم خیلی دوسش داشتی؟اونم انگار تو یه دنیای دیگه بود گفت:معلومه که دوسش داشتم. اینو گفت و همونجا رو کاناپه اروم هلم داد به عقب و خودشو کشید روم،، داشتم دیوونه میشدم ، احساس میکردم اب کسم داره شلوارمو خیس میکنه،لبامو میمکید و زیر گردنمو لیس میزد نفساش که یه کم بوی مشروب میداد حشری ترم میکرد،با دستاش همه جامو فشار میداد بخصوص سینه هام ، قسمت جالبش اینجا بود که یهو از روم پاشد گفت نیوشا ازت یه خواهش دارم گفتم چیه ،گفت پاشو جلوم وایسا لباساتو دونه دونه در ار بعد جلوم راه برو ،منم انجام دادم بعد دوباره گفت بیا پیشم بشین ، گفت باسنت وقتی راه میری میلرزه دیوونه میشم دوباره شروع کرد به بوسیدنم و خوردن نوک سینه هام، عالی میمکید، میخواستم منفجر شم از لذت بعد منو برگردوند و شروع کرد باسنمو بوسیدن ، از پشتم پاشد احساس کردم لباساشو در اوردو بعد گرمای تنشو سفتی کیرشو حس کردم، قبلا تو صحبتامون گفته بودم که دوست پسر داشتم و دختر نیستم،یه کم دیگه از پشت گردنمو مکید همین موقعها بود که کیرشو گذاشت لای چاک کسم و شروع کرد از پشت کونم تا لای کسم اروم جلو عقب کردن،واقعا داشت نفسم بند میاومد که پا شد کمرمو گرفت منو به حالت سگی در اورد ، خیلی اروم شروع کرد با دستش پخش کردن اب کسم و میمالید به کونم ، اروم گفت از دیدن قمبل هات سیر نمیشم اما دیگه طاقت ندارم و یهو کیرشو کرد تو کسم و شروع کرد تلمبه زدن ، اندازه کیرش خوبه نه خیلی گنده نه کوچیک، کاملا به کسم حال میداد ،یه دو سه دیقه کسمو کرد بعد برم گردوند و شروع کرد دوباره از جلو کردن، خودشو انداخته بود روم همزمان سینه هامو میمکید، بعد دوتا پامو داد هوا پرسید کی ابت میاد دیگه طاقت ندارم، گفتم با چوچولم وربرو ، همین جور که کسمو میکرد با انگشت چوچولمو ماساژ میداد که ارضا شدم ، هنوز کسم نبض داشت که گفت ابم داره میاد بریزم تو گفتم بریز و ریخت ، ابش که اومد افتاد روم تا 5 دیقه تو بغل هم بودیم بعد پاشدیم رفتیم با هم دوش گرفتیم ، تو حموم بهم گفت چیکار کنم چه قرصی بخورم که حامله نشم، بعد شام خوردیم و یه بار دیگه حدود دو ساعت بعد دوباره خواست منم دادم، اینبار همش داگ استایل منو کرد و کل سکس باسنمو چنگ میزد ، دیوونه ی کونم شده ، الان 8 ماهه باهاشم تقریبا ماهی دو تا سه بار سکس داریم ،بخاطرش کلی فیلم سوپر دیدم یاد گرفتم چجوری براش استریپتیز کنم ، اما انصافا خوب میکنه و با هم حال میکنیم خیلی خوب ارضام میکنه و به احساساتم توجه میکنه ،نمیدونم در اینده چی پیش میاد اما دوسش دارم دلم میخواد باهم بمونیم و ازش حامله بشم. اگه قبول نکنی خودت بهتر میدونی چی میشه. بهم گفت عذاب وجدان میگیری نگو نگفتی ها …منم گفتم مهم نیس پی همه چی رو به تنم مالیدم. به جاش به دفعات پیشنهاداتی برای یک شب سکس در برابر پول داشتم که عصبانیم می کرد. نوبت من شد خیلی رسمی ولی با قیافه بشاش رفتم جلو. نزدیک اومدنم بود و سرعت حرکتم رو بیشتر کردم. اگر دوست داشتی امشب حتی شده یه دقیقه هم انلاین بشی می بینیش. اسم های داخل داستان حقیقی نیست من تو بچگی باچندتا از دوستام تومسایل سکسی راحت بودم ولی با یکی دوتاشون از بقیه راحت تر بودم که دلیلشم رفت وامدخانوادگیمون بود که همین موضوع باعث شکلگیری این داستان شد یکی از این دوستام که اسمش کامیار مستعار خیلی سفیدوگوشتی بود وهرموقع تنها میشدیم باهم ور میرفتیم ولی درحد انگشت ودست زدن به کیرو آخرش این بود که از روی لباس همدیگه رو میکردیم. یه جوری لبمو گاز میگرفت که پوست کیرم میخواست بترکه. میدونستم اگر باهاش برم ممکنه بیشتر باهام حال کنه من تا همین اندازه راضی بودم ولی اون با چنان قدرتی بهم نگاه کرد که نتونستم بگم نه.。

16

اولین سکس با پروانه

😇。

9

اولین سکس با پسر همسایه

😒。 。

7

اولین سکس با برادر بزرگتر

🌭。 。

بخاری برقی همسایه

😊。

2

اولین سکس با برادر بزرگتر

🤔。

10

اولین سکسم با کسی که دوستش دارم

🚒。 。 。

8

بخاری برقی همسایه

✋。 。

5